كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )

63

سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )

رو به وى نهادند . او خلاصى از دست ايشان نديد . ايشان * هجوم كرده ، مطبخ شاه را غارت كردند . شاه از احمد آقا باز خواست كرد كه اين چه حركت بود . عرض كرد كه بايد يك شب خواجگان حرم و نديمان گرسنه بمانند تا دانند كه بر سر مردم از گرسنگى چه آيد . شاه از اين سخن ملزم شده ، رفق و مدارا را شايسته ديد . در آن اثنا خبر به احمد آقا رسيد كه سپاهى با آذوقه در بيرون آمده ، در محلى از محلات اصفهان اقامت نموده ، خندق كنده كه خود را از افاغنه محافظت نمايند ، و خود را به شهر اصفهان رسانند . احمد آقا خان حويزه را يافته ، جمعى كثير از طرف باغچه حرم بيرون رفتند ، و جنگ درپيوست . توابين احمد آقا در ميان مقتول ، و خان حويزه امداد و اعانت ننمود . احمد آقا فرار كرده ، * باز به اصفهان آمد ، شاه با او عتاب كرد كه چرا از صوابديد خان حويزه بيرون رفتى و جمعى را ( 108 ) به كشتن دادى . احمد آقا عرض كرد كه خان حويزه دشمن است . اگر با من اتفاق مىنمود ، شكست روى نمىداد و كار بر مراد بود . چون شاه دوست و دشمن خود را نمىشناخت ، من با خداى خود عهد كردم كه اگر افاغنه ، شاه را از تخت به زير آرند و او را بر زمين بكشند ، بنده از جاى خود حركت نكنم و به امداد و اعانت اقدام ننمايم . اول اراده‌ام اين بود كه به خاك پاى شاه ، جان خود را نثار كنم . اين بگفت بيرون آمد و از غيرت و مردانگى شب زهر خورده ، خود را هلاك كرد . * بيان احوال قحط در اصفهان بعد از سه ماه محاصره در شهر اصفهان در بازار و چهار سوق نان و گوشت و اقسام مأكولات قدرى يافت مىشد ، بعد از آن گوشت * خر و شتر فروخته مىشد و قيمت بارگيرى در اصفهان به دوازده تومان رسيد . بعد از چند روز بيست و پنج تومان مىخريدند و آن قدر طول نكشيد كه حمارى را به * پنجاه تومان مىخريدند ( 109 ) بعد از آن ، آن هم پيدا نشد ، بناى خوردن سگ و گربه نهادند . سياح گويد كه روزى از خانهء ايلچى فرانسه بيرون آمدم و به خانه باليوز انگليس مىرفتم . در پيش سراى او ، زنى ديدم كه گربه را گرفته بود ، مىخواست ذبح كند و گربه به او آويخته ، دست او را زخم كرده بود . فريادى كشيد من به زن اعانت كردم . گربه را ذبح كرد و در عرض چهار ماه مردم بناى خوردن * گوشت انسان كرده ، پنج نفر قصاب به اين امر مشغول